بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان ۲۰۲۰

nice nice
106 بازدید

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

بیوگرافی  بهرام رادان

بهرام رادان (زاده ۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ در تهران) بازیگر، خواننده و تهیه‌کننده موسیقی ایرانی است. او در فیلم‌های فیلم‌سازان سرشناسی چون داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی و واروژ کریم‌مسیحی٬ پوران درخشنده و رخشان بنی‌اعتماد بازی کرده است.

 بهرام در ۱۵ سالگی به مدت یک سال به آمریکا رفت ولی نتوانست آنجا بماند و تصمیم به بازگشت گرفت. چون به ایران علاقه بیشتری داشت. پدر بهرام وکیل پایه یک دادگستری است.

بیوگرافی نوید محمدزاده + نوید محمدزاده

بیوگرافی شهاب حسینی + همسر شهاب حسینی

زندگی هنری

او دورهٔ بازیگری را در سال ۱۳۷۸ و در آموزشگاه هیوا فیلم گذراند و در همان سال برای بازی در فیلم شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد.

رادان در اولین حضور سینمایی اش در فیلم شور عشق شناخته شد. اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینکه در چهارمین نقش آفرینی اش در فیلم آواز قو کاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در پنجمین جشن خانه سینما شد. رادان سپس موفق به کسب دو سیمرغ بلورین نقش اول مرد در فیلم‌های شمعی در باد و سنتوری نیز شد.

رادان یک آلبوم موسیقی نیز تحت عنوان روی دیگر خوانندگی کرده‌است.

حواشی بهرام رادان

اظهار نظر راجع به همجنسگرایان

رادان در صفحه توئیتر خود قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان در کنگره آمریکا را به اندازهٔ لغو برده‌داری یک رویداد تاریخی قلمداد کرد اما پس از چند روز، طی فشارهای امنیتی موجود، احضاریه‌ها و چاپ مداوم مطالبی بر علیه وی در روزنامه کیهان، مجبور به نوشتن نامه‌ای خطاب به مدیرمسئول روزنامه کیهان شد و توئیت خود را نیز حذف کرد. پس از این بسیاری عامل نامه فرستادن وی خطاب به کیهان را تشدید فشارهای امنیتی دانستند.

حواشی ازدواج بهرام رادان

بهرام رادان ازدواج کرد + عکس مراسم عروسی

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

چند وقتی است که یک عکس از بهرام رادان در فضای مجازی دارد دست به دست می چرخد عکسی که در آن یک خانم با لباس عروس کیک دهان بهرام رادان سوپر استار سینمای ایران می گذارد و با عنوان عکس عروسی بهرام رادان از گروه ، کانال های تلگرام و پیج های مختلف اینستاگرام سر در آورده است

در بررسی ها معلوم شد اولین بار این عکس را خود بهرام خان منتشر کرده است و این گونه نوشته است :

اینم از جشن عروسی ما… خانه ای ساخته ایم ز مهر… بیاین جشن ما رو با حضور خودتون زیبا کنین، از کودکان عزیز هم در فرصت بهتری پذیرایی خواهد شد. هر چند می دونیم فایده نداره و میارینشون، شام راس ساعت سرو میشه و وسائل ایاب و ذهاب هم مهیاست. اصلا هم فکر نکنین دروغ اول آوریل و سیزده ستا! بیاین خوش می گذره، بزن و بکوبه امشب…

با پیگیری های خبرنگار ما معلوم شد این عکس مربوط به فیلم سینمایی پولاریس به کارگردانی سودابه مرادیان است که در کالیفرنیا آمریکا فیلمبرداری شده است

زندگی شخصی بهرام رادان 

بیوگرافی سحر قریشی+ همسر سحر قریشی + سحر قریشی و مهدی طارمی

بهرام رادان دارای یک خواهر و یک برادر است.

بهرام رادان دارای ۱خواهر به نام (الهام) و ۱برادر به نام (شهرام) است که هر دو در آمریکا زندگی می کنند و از بهرام بزرگتر هستند. خواهرش ۴۰ سال و برادرش ۳۳ سال سن دارند . خواهرش وقتی ازدواج کرد به آمریکا رفت ولی برادرش در جوانی به آمریکا رفت و هنوز هم مجرد است. بهرام هم در ۱۵ سالگی به مدت یک سال به آمریکا رفت ولی نتوانست آنجا بماند و تصمیم به بازگشت گرفت. چون به ایران علاقه ی بیشتری داشت.
خواهرش دارای ۲فرزند پسر به نامهای امین و ایمان است و در لس آنجلس زندگی می کنند.
پدر و مادر بهرام رادان افراد تحصیل کرده و بسیار با شخصیت هستند. نام پدر بهرام رادان, رضا رادان است که وکیل پایه اول
دادگستری هستند.

خانه ی بهرام همانطور که می دانید واقع در زعفرانیه است و به صورت مستقل زندگی می کند. خانه ی وی ۲ طبقه و به صورت ویلایی خیلی شیک است.

رویداد ورزشی

او در سال ۲۰۱۷ مشعل بازی‌های المپیک زمستانی ۲۰۱۸ را در سئول حمل کرد. او گفت: «خوشحال است که مشعل المپیک را حمل می‌کند» و همچنین عنوان کرد حس خیلی خوب و عجیبی بود که توانستم این مشعل را حمل کنم و برای من یک لحظه تاریخی قلمداد می‌گردید. او برای ورزشکاران ایران آرزوی موفقیت نمود

سفیر برنامه جهانی غذا

بیوگرافی امیر تتلو + کنسرت تتلو +امیر تتلو کیست

در سال ۱۳۸۹ بهرام رادان به عنوان اولین سفیر ایرانی برنامه جهانی غذا در مبارزه علیه گرسنگی منصوب شد.

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

بهرام در تاریخ ۲۳ خرداد سال ۸۵ به مدت یک هفته به دبی رفت. وی در تاریخ ۱ تیر ۸۵ قصد سفر به آمریکا را کرد و تصمیم گرفت که تا اواسط شهریور در آمریکا بماند و به استراحت و رسیدگی به نظرات بپردازد.
بهرام تنها کسی در بازیگران ایرانی است که مدیربرنامه دارد. مدیر برنامه ی بهرام , علیرضا باذل است که این دو در دانشگاه باهم آشنا شدند. باذل بسیار در کار مدیریت وارد است و همیشه به بهرام کمک می کند. بهرام اصلا اهل دوست بازی نیست و سعی می کند که همیشه سرش در کار خودش باشد! حتی دوستان سینمایی خیلی خیلی محدودی دارد. خودش می گفت که در روزهای تعطیل اکثر اوقات در خانه می مونم و فیلم می بینم و سعی می کنم اگر هم میرم بیرون جاهای شلوغ نروم!

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

خصوصیات اخلاقی رادان:

بهرام رادان در موقع بیرون آمدن از خانه بسیار آدم جدّی و سنگین است و اصلا به اصطلاح آدمی نیست که بی جهت شوخی کنه و بزنه زیر خنده! همیشه به هنگام بیرون آمدن از منزل چه در زمستان چه در تابستان چه در فصول دیگر با عینک آفتابی بیرون میایند که زیاد توی چشم نباشد که مردم فکر کنند که داره کلاس میگذاره یا میخواد بگه که مثلا من بهرام رادان هستم و همه به همین دلیل بیان طرفش و ازش امضا بگیرند! نه!در ضمن اصلا خودخواه نیست که بخواد بگه که من با افراد دیگر فرق دارم!چون یکبار توی کوچه با ماشینش با ماشین دیگه طوری روبروی هم قرار میگیرن که راه بسته میشه و یکی باید اوّل بره تا راه باز بشه که آن طرف مقابل رادان رو میشناسه و میگه که اوّل شما بفرمایید ولی رادان میگه خیر شما بزرگتر هستید و مقدم هستید و شما بفرمایید

مصاحبه با بهرام رادان بعد از بازگشت به ایران

از خودتان بگویید ولی نه آنقدر کلیشه ای که از شما خوانده و شنیده ایم، چه شد هنر شد حرفه شما و از میان این همه شاخه های این فضا، هنر تصویر، انتخاب بهرام رادان شد؟ شاید اولین قدم برای حضور در این عرصه را خودتان برنداشتید و آنچنان که گفته شده است و شنیده ایم تقدیر شما را به این وادی کشاند ولی گام های بعدی هدف شما بود و انتخاب شما، چرا ماندن در سینما و بازیگری؟
ن دراین دنیا افتادم. همه چیز ابتدا برایم شوخی بود، ولی کم کم همین شوخی برایم جدی شد، انتخاب کردم در فضای بازیگری بمانم و تازه آن زمان بود که رفتم برای آموختن علم و تکنیک این حرفه

بهرام رادان

گفتید افتادید دراین فضا؟ چه شد؟ چه کسی یا چه ماجرایی باعث شد؟
سربازی را تمام کرده بودم، دانشگاه تازه قبول شده بودم.

رشته مدیریت بازرگانی؟
بله، روزهای آخر سربازی بود، یک نفر در یک جایی در یک مکانی این جرقه را در من به وجود آورد.

کمی از این یک نفر و یک جا و مکان بگویید.
بشدت مجهول است،جزو رازهای زندگیم است که بعدها از آن خواهم گفت.

اصلاً حالا از این ماجرا بگذریم.
داشتم می گفتم، خلاصه یک نفر وقتی ۱۹ سالم بود مرا دید و گفت:«چقدر به تو می خورد بازیگر شوی» من این جمله را آن زمان تنها شنیدم و از کنارش گذشتم. ظهر همان روز سر میز ناهار به مادر و پدرم گفتم:«یک بنده خدایی امروز به من گفت به تو چقدر می آید که هنرپیشه شوی.

 این آدم که انگار سرنوشت شما را با این یک جمله اش رقم زد از قبل می شناختید؟
نه ناشناس بود. برای کاری به یک اداره ای رفته بودم و او در آنجا مرا دید و این جمله را گفت.
خلاصه زمان گذشت و باز اتفاقی از روی یک آگهی روزنامه زنگ زدم به کلاس بازیگری که این تماس هم برای خود قصه ای دارد.
اینجا ماهی رودخانه هستی آنجا ماهی اقیانوس

چقدر این تماس با کلاس بازیگری با جرقه اولی که آن فرد ناشناس زده بود فاصله زمانی داشت؟
یک ماه و نیم. تازه این تماس تلفنی با کلاس بازیگری هم اتفاقی بود. در نیازمندی های روزنامه دنبال چیزی بودم، زنگ زدم به محلی که می خواستم وسیله مورد نظر خود را خریداری کنم ولی تلفنشان اشغال بود، منتظر بودم تلفن شان آزاد شود که چشمم افتاد به آگهی یک آموزشگاه بازیگری، و یک دفعه دستم روی دکمه های تلفن شروع به حرکت کرد،منشی آموزشگاه که تلفن را برداشت گفتم:درسته که همه فکر می کنند هر فردی می رود آموزشگاه بازیگری، هنرپیشه می شود؟ طرف برگشت گفت:شما اصلاً از صدات معلومه بازیگری! گفتم راست می گی؟ گفت آره بابا… خلاصه با چرب زبانی ترغیبم کرد در کلاس بازیگری اسم نویسی کنم و همین شد که رفتم و شاگرد آن آموزشگاه شدم.

خندیدن بهرام رادان

چه زمانی بود، یعنی یادتان هست چه فصلی بود؟
همین موقع ها بود، پائیز بود، اواسط مهرماه سال ۱۳۷۸

چه سریع بازیگر شدید چون اولین فیلم خود را در همان سال بازی کردید؟
بله، واقعاً، اتفاقاً عید قربان هم که همین چند روز پیش بود. ما آن سال روز عید قربان فیلم را کلید زدیم. رفتم کلاس بازیگری، چند روز بیشتر نگذشته بود من و چند نفر دیگر را بردند در یک اتاق شیشه ای تا چند مرد که آمده بودند برای انتخاب بازیگر ما را دیده و انتخاب کنند.

چرا این شکلی؟! مثل زندانی ها که پشت شیشه می ایستند تا انتخاب شوند!
نه! نه! مثل این خانه قدیمی ها بود که بالکن بزرگ دارند با پرده های بلند، آن روز پرده اتاق کلاس را کنار زده بودند و آن افراد از پشت شیشه ما را نگاه می کردند، سه نفر از ما را در نهایت با انگشت نشان دادند که معنای انتخابمان را داشت. بعد رفتیم اتاق روابط عمومی، آنجا بود که متوجه شدیم آقایانی که ما را انتخاب کردند از یک پروژه فیلمسازی آمده اند و ما پسندیده شدیم و برای تست بازیگری در آن پروژه معرفی شدیم. یادم می آید گوشه یک روزنامه، آدرس محل تست، در میدان انقلاب حوالی خیابان ابوریحان بیرونی، دفتر(شکوفا فیلم) را نوشتم. همراه یکی از دوستانم فردای آن روز برای تست رفتیم.

بیوگرافی محمدرضا گلزار + عکس محمدرضا گلزار
 تا آن زمان چند جلسه کلاس بازیگری رفته بودید؟
۵ یا ۶ روز کلاس رفته بودم، تکنیک خاصی هم تا آن زمان یاد نگرفته بودم،خلاصه ما رفتیم برای تست، در دفتر (شکوفا فیلم) نشسته بودیم، هیچ کسی هم ما را تحویل نمی گرفت، همین طور نشستیم و عقربه های ساعت هم جلو می رفت، یهو یک نفر از داخل یکی از اتاق ها بیرون آمد و گفت:اینجا چیکار می کنید؟ گفتم:به من گفتند برای تست بازیگری اینجا بیایم گفت:کی هستی شما؟ گفتم:اسمم بهرام رادان است. چند دقیقه بعد صدایم کردند داخل اتاق، چند مرد نشسته بودند،پشت سر هم سؤال می کردند از سن و سال، کار و تحصیل و… پرسیدند، من هم مثل بچه مظلوم ها روی صندلی نشسته بودم و به سؤالات جواب می دادم در نهایت هم گفتند:برو چند روز بعد با من تماس گرفتند و باز به آن دفتر رفتم و این پروسه رفت و آمد و گفت و گو چند مرتبه تکرار شد تا این که سه روز قبل از فیلمبرداری به من گفتند شما برای این فیلم انتخاب شدید! نمی دانستم نقشم درفیلم چیست. یک فیلمنامه دستم دادند، هرچه فیلمنامه را می خواندم می دیدم بیشترین نقش و دیالوگ مرد اول فیلم متعلق به نقشی است که گفتند من باید بازی کنم تازه متوجه شدم نه تنها بازیگر یک فیلم شده ام که نقش اول فیلم هم هستم، از آن زمان قصه سینمای من شروع شد. بعد از آن فیلم، قرارداد فیلم ساقی را بستم، بعد فیلم آبی را قرارداد بستم که البته آبی قبل از ساقی ساخته شد. بعد آواز قو،…

بهرام رادان در کنار ثریا حکمت در فیلم آواز قو

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

و اما جرقه اولی که مرا سوق داد برای یادگیری و آموختن بازیگری به زمانی برمی گردد که «زرشک زرین» را به فیلم شورعشق دادند، فیلمی که من یکی از بازیگران آن بودم، ولی نمی دانم چرا همه تصورشان این بود که این زرشک زرین به من داده شده است! اینقدر دوست و آشنا بهم گفتند:آقا زرشک گرفتی که موجب شد یک تصمیم جدی بگیرم، به جای افسرده شدن برای یادگیری ترغیب شوم، رفتم و آموختم و هنوز هم می آموزم.

بهرام رادان و مهناز افشار در فیلم شور عشق

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

 خیلی ها می گویند سینمای ما استار ندارد ولی خیلی ها نیز برعکس معتقدند که استار هست، شما نظرتان در مورد استار در سینما و آیا در ایران هست یا نه چیست؟
اول این که آن افرادی که می گویند در ایران استار نداریم آنقدرها هم بیراه نمی گویند، اما بهتر است بگوییم ما استارهایمان مختص ایران و در حد و اندازه آن است.سیستم استار بودن در ایران با کشورهای دیگر فرق دارد، قدرتی که ستاره های هنر سینما در دنیای حرفه ای خود دارند با قدرت هنرمندان کشور ما متفاوت است، منظورم توان هنری هنرمندانه نیست، بلکه توجه و اجازه رشدی است که به آن ها داده می شود.ولی به این معنا نیست که آن ها ستاره یا استار دارند ولی ما نداریم، تفاوت مثل سمند با مرسدس بنز است،با توجه به این که ما توان و خلاقیت و علم مرسدس بنز ساختن را هم داریم ولی امکانات نداریم.

بهرام رادان در فیلم شور عشق

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

بازیگری و خلاقیت بازیگر چه ربطی به امکانات دارد؟
الان به شما می گویم، اولین چیزی که بازیگری نیاز دارد این است که بپذیرند که ستاره داشته باشیم. البته بازیگری با ستاره بودن دو مقوله جدا هستند، ستاره ممکن است بازیگری نباشد و بازیگر نیز امکان دارد ستاره نباشد. در مدل جهانی، این فضا نیز کم پیدا می شود، بازیگر ستاره هایی که هم بتوانند بازی کنند و هم ستاره باشند.

 زمان دریافت سیمرغ دوم از جشنواره فجر وقتی داشتند نام برترین بازیگر نقش اول مرد را می خواندند قبل از بردن نام فرد برگزیده همه سالن یک صدا می گفتند بهرام رادان،شکی نبود که بر سن می روید از آن روز و حال و حسش بگویید؟
مطمئن بودم که نامم برده می شود و البته خیلی خیلی ناراحت بودم که بازی خوب بچه های دیگر فیلم سنتوری که بخاطر آن سیمرغ می گرفتم دیده نشده بود.
سنتوری عالی بود…

بهرام رادان در حال سنتور زدن در فیلم علی سنتوری

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

گریم فوق العاده ای در سنتوری داشتم، گریم چهره ام در صحنه های اعتیاد عالی بود، با این که گریمورمان جوان بود ولی بهترین کاری که می شد برای آن کاراکتر طراحی و اجرا کرد، صدا و تصویر فیلم هم عالی بود.
البته گریم با بازی شما خیلی هماهنگ بود…

تأکید من هم براین است که همه این عوامل در کنار بازیگری دیگر هنرپیشگان دست در دست هم یک فیلم را تشکیل می دهد و اگر یک فیلم می درخشد به خاطر پیوند محکم و چیدمان درست است،هرچند قصه سنتوری شاید آنقدرها هم تازه نبود ولی کارگردانی اش هوشمندانه بود.

بهرام رادان با ریش در فیلم کارناوال مرگ

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

حالا بد نیست برگردیم به بچگی هایتان به آن روزها که گفتید خیلی بازیگوش بودید و هیجان نفس زندگی تان بود،از آن روزها که انگار این جنون آنی که از آن می گویید راز موفقیت و ویژگی بازیگری هایتان شده است…
بچه کوچک خانواده بودم که از دیوار بالا رفتن کمترین بازیگوشیم بود. آن روزها عاشق این بودم که خرابه ها را آتش بزنم.

کودکی بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

 چرا خرابه ها را آتش می زدید؟
احساس قدرت می کردم. آتش برافراشته که می شد،دیده می شد و من این دیده شدن را دوست داشتم.

از ۱۹ سالگی آنقدر دیده شده اید آن هم در ابعاد زیاد. در وسعت پرده سینمای جهان هنوز هم دوست دارید دیده شوید؟
دوست دارم یک جاهای جدیدتری دیده شوم.

یعنی کجا دیده شوید؟
منظورم از جاهای جدیدتر در موقعیت های جدید تر است. همیشه به آن نمایش موزیکال ذهنی خودم فکر می کنم.

 چرا تئائر نه؟
تئاتر هم بله. ولی هنوز هیچ نمایشنامه ای جرقه ای برای حضور در فضای تئاتر برایم ایجاد نکرده است.

شما با اکران پل چوبی از سفر غربت به وطن بازگشتید، فیلمی که سه سال اکرانش متوقف بود، فیلمی که گذشته را به آینده وصل می کرد و شما هم با پل چوبی از دیار دور به وطن بازگشتیداز بازی در پل چوبی بگویید.

بهرام رادان و مهناز افشار در فیلم پل چوبی

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

 در پل چوبی اصلاً بازی حرف اول را نمی زد، من با تأکید می گویم که بازی نکردنم در پل چوبی به قصد بود.نمی خواستم تماشاگر بازی مرا ببیند می خواستم حرفم را بشنود. امیر، کارآکتر امیر را دوست داشتم، امیر نماد کامل یک مرد ایرانی است، یک مرد ایرانی با تمام شک هایش، باتمام عشق دیوانه وار خود…امیر از آن کارآکترهایی است که همیشه دوستش خواهم داشت

دیالوگ در انتخاب یک فیلمنامه چقدر برایتان مهم است؟
خیلی مهم است. هرچقدر پیچ و مهره دیالوگ ها محکم تر باشد برای من فیلم دوست داشتنی تر است.البته زمانی نیز انتخاب ها برگرفته از شرایط است. مثلاً بعد از بازگشتم به ایران در شهریور ماه امسال تنها می خواستم دریک فیلم حضور پیدا کنم، زیرا آنقدر بی خودی گویانگفته بودند که دیگر بازی نمی کند، دیگر نمی تواند بازی کند، اصلاً به ایران باز نمی گردد… که برگشتم که بگویم بازی می کنم، نرفته ام که بمانم و…

بعضی موقع شرایط بر علایق حاکم می شود.
به محض بازگشت به ایران،همان شب رفتم سر ضبط یک فیلم، فیلم شاید برای حضور در آن، انتخاب برگرفته از یک فکر دقیق و همه جانبه به اثر نبود تنها می خواستم به سینما بازگردم و بگویم که برگشتم و قرار نبود بروم و بمانم.

چرا برگشتید؟ اصلاً چرا رفتید؟
باید می رفتم، همیشه دوست داشتم مدتی زندگی در غربت را تجربه کنم.به نظرم مردی که غربت را در هیچ کجای زندگیش تجربه نکرده باشد، چند تکه از پازل مردانه اش کم است.

عکس جدید بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

غربت یعنی چی؟ چه چیزی به شخصیت شما در زاویه مثبت اضافه می کند؟
با آدم ناآشنا زندگی می کنی، دوراز مادر و پدر…استخوان هایت سفت می شود. زندگی در غربت سخت است، غربت سخت است، ۵،۶ ماه که از رفتن و غربت نشین شدن می گذرد تازه سختی هایش خودنمایی می کند، بعد از این زمان تازه متوجه می شوی که افسردگی داره میاد.

بهرام رادان با تیپ متفاوت

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

رفته بودید که دیگر برنگردید؟
نه! رفتم زندگی در غربت را تجربه کنم.از اولین روزی که رفتم گفتم:  امروز می روم و سال دیگر شهریور ماه بازمی گردم و برگشتم.

بهرام رادان در فرودگاه در حال بازگشت به ایران

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان


گفتید در کانادا درس خواندید و این یک سال در کنار تجربه زندگی در غربت علم اندوزی هم کردید، چه خواندید؟
مدتی که کانادا بودم شش ماه متد اکتینگ آکادمیک خواندم، بخصوص در تئاتر با یادگیری شیوه های حفظ دیالوگ به زبان انگلیسی که مثل یک سد در زندگیم بود، می خواستم آن را بشکنم و فکر می کنم شکستم.بعد از آن یک فیلم مستند در کانادا ساختم به نام (رؤیای شهرت) که سوژه اش در آنجا در ذهنم شکل گرفت. شاهد آن بودم که در آنجا جوان ها چگونه اخبار هنرمندان مورد علاقه خود را دنبال می کنند تا شاید یک روزی هم خودشان ستاره شوند.

بهرام رادان با دوربین عکاسی

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

حال بعضی مواقع به آرزوی خود می رسیدند و بعضی مواقع هم نه. ولی این شهرت مختص بازیگری نیز نیست، اساساً عشق به شهرت در نهاد انسان است. تشویقی که در فضای شهرت از هم نوع های خود می گیرید برگرفته از شهرت در جامعه است و انرژی رسیدن به خیلی اهداف را ایجاد می کند.حال اگر این شهرت در فضای بازیگری باشد شرایط خاص خود را دارد. وقتی یک بازیگر ستاره می شود یک بازیگر معمولی یعنی تمام شده است و خیلی سخت و مهم است که از فضای بزرگ شهرت خود توان خداحافظی داشته باشید.

با این تازه های علمی که دراین یک سال آموختید از این به بعد از بهرام رادان بازی های خیلی متفاوتی را می بینیم؟
تأثیر زیادی خواهد داشت،ولی این تأثیر را از فیلم بعدی که بازی خواهم کرد سعی می کنم نشان دهم، این اولین فیلم بعد از بازگشتم تنها یک بازگشت به فضای سینما بود. البته به پیشنهاد کارها و کارآکترهایی که در قالب آن باید قرار بگیرم نیز بستگی دارد.بعضی از کارآکترها نیاز دارند که برای خلقشان از ابزارهای بیشتری برای به تصویر کشیدنشان استفاده شود ولی این فضا در دنیای همه کارآکترها لزوماً مورد استفاده نیست.

مصاحبه با بهرام رادان به اتفاق پدر و مادر

زندگی جالب بهرام رادان از زبان پدر و مادرش (عکس)

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

بهرام رادان که در محله ای خوب در تهران زندگی کرده هیچ وقت دلش نمی خواسته در کودکی اش مثل خیلی از بچه های دیگر مثلا در محل با بچه ها فوتبال بازی می کرد؟ اینقدر حساسیت و وسواس پدر و مادر روی فرزندانشان باعث نشده بهرام رادان احساس کند آنطور که باید بچگی نکرده است؟یاد گرفتم هیچوقت آرزو نکنم کاش طور دیگرى بود؛ چون همین که هست حتما بهترین است. از طرفى اتفاقا بعضى وقت ها دلم براى بچه هاى این دوره و زمونه می سوزد؛ زمین بازی شان پارکینگ هاى تاریک است و منتهاى هیجان شان بازى هاى کامپیوترى!
چه شکلی می شود آدمی که پدرش یک نظامی بوده است به سمت هنر گرایش پیدا کند؟ آیا پدرتان دوست نداشت حداقل یکی از پسرهایش مانند خودش نظامی شوند؟ اصلا خودتان چطور این اتفاق را دوست نداشتید؟ ضمن اینکه اگر بر فرض مثال بهرام رادان نظامی می شد دوست داشت درجه نظامی اش چه باشد؟واقعیت این است که پدر دوست داشت من وکیل بشوم، چون اعتقاد داشت خوب حرف می زنم و این می تواند در دادگاه برگ برنده یک وکیل باشد. فکر نمی کنم هیچ علاقه اى به نظامى گرى من داشته باشد. ضمنا این فرض تو، فرض محالیست، روحیات من با نظامى بودن هیچ میانه اى ندارد.
زندگی جالب بهرام رادان از زبان پدر و مادرش (عکس)

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

 گویا همه چیز بهرام رادان به مادرش رفته است؛ از گرایش به هنر، خوب حرف زدن، نظم و… یعنی تاثیر مادر بر روی تربیت بچه ها بیشتر بوده است؟خب مادر وقت بیشترى براى تربیت من گذاشت و طبیعی است که خیلى تاثیرگذار بوده باشد؛ به خصوص علاقه ام به کتاب و موسیقى را مرهون مادرم هستم.
از شرایط خانه تان وقت کودکی، نوجوانی و جوانی برایمان بگویید. آنطور که مادر گفتند همه اتفاقات خانه براساس نظم و مقررات ویژه ای پیش می رفته و به شدت روی نظم و انضباط بچه ها تاکید داشته اند. یعنی این نظم و انضباط مرهون حضور یک پدر نظامی در خانواده بوده یا مادر وظیفه بیشتری برای برقراری آن به عهده داشته اند؟پدر یک نظامى و وکیل دادگسترى و مادر ناظم مدرسه؛ این اتفاق مطمئنا فضاى خانه را خشک می کند، ولى خونه ما اینطور نبود، به خصوص در تربیت من یک حس اعتماد وجود داشت و قدرت مانورى که به من اجازه انتخاب نوع زندگی ام را می داد.
از پارک رفتن هایتان با پدر برایمان بگویید. اول اینکه یادتان هست کدام پارک می رفتید؟ در زمان حضور در پارک بیشترین زمان را برای چه بازی ای صرف می کردید؟زیاد دوران پارک رفتن‌ها یادم نیست چه بازی می‌کردم، ولی‌ یادم می آید با هم می‌رفتیم پارک ملت و تنها خاطرات مبهمی از آن روزها در‌ ذهنم باقی مانده. البته خاطرم است یک بار اواسط جنگ یک فانتوم آورده بودند تو‌ ورودی پارک گذاشته بودند! (اینکه پارک به فانتوم چه ربطی‌ دارد را نمی دانم!) ولی‌ همیشه این برایم سوال بود که چه جوری آن هواپیما را آنجا آوردن!شاید هم ماکت بوده!
مگر می شود آدم از بچگی هدف داشته باشد که گفته اید از بچگی هدف هایی در سر داشته ام که به یکسری هایشان رسیده ام و به یکسری دیگر نه؟ مهم ترین و بزرگ ترین هدف کودکی های بهرام رادان چه بود؟خب من آرزو داشتم فرد تاثیرگذارى در جامعه باشم، این آرزو و هدف گذارى هم خیلى کلى بود و نمی توانم به جرات بگویم بهش رسیده ام یا نه،
چقدر از بچگی هایتان را به یاد دارید؟ مثلا اینکه یادتان می آید اولین دیکته ای که نوشتید کی بود؟ اسم اولین معلم تان چه بود؟ بازی و کارتن مورد علاقه بچگی تان چه بود؟اولین دیکته را یادم نیست ولى دوران جنگ و موشک باران و پناهگاه هاى مدرسه رو خوب یادم می آید. تقریبا اسم همه معلم ها در دوره ابتدایى (مدرسه شهید فرهنگیان) یادم است؛ خانم ها رفیعى، ملکوتى، ورمرزیان و عطار. بازى مورد علاقه ام روپولى بود هر چند اقتصاددان خوبى نشدم! کارتن مورد علاقه ام هم سندباد. شاید علاقه ام به جهانگردى از همین سندباد به ارث رسیده!
خبر دارید پدر یک مقداری از دست شما دلخور است؟ این دلخوری بابت ازدواج نکردن شماست که ایشان در مصاحبه شان به ما هم گفتند و تاکید کردند می خواهند حتما فرزندان بهرام خان را ببینم. در صدد رفع دلخوری پدر نیستید؟!فعلا برنامه اى براى رفع این دلخورى ندارم، شاید کمى رازیانه دم کرده موجب التیام موقت این دلخورى بشود.
بهرام رادان در چند سالگی خط اصلی و مسیر زندگی اش را پیدا یا تعیین کرد؟من هنوز در حال کشف کلید زندگى هستم، فکر می کنم نیاز به دانش بیشترى داشته باشم، زندگى معماى حیرت انگیزیست.
رابطه تان با کدامیک از خواهر و برادرهایتان بهتر بود؟ یعنی روحیاتتان با کدامیک نزدیکی بیشتری داشت؟
خب با هر کدام به تناسب خلق و خویشان نزدیک بودم؛ خواهر بزرگم عقل گرا و منطقى است و خواهر کوچکم احساساتى و محافظه کار. با برادرم هم صحبت هاى مردانه و مشورتهاى کارى.
چقدر سخت است که الان هر ۴ خواهر و برادر دور از یکدیگر زندگی می کنید؟ حیف نیست آدم سال های قشنگ زندگی اش را به دور از عزیزانش بگذراند؟دورى زیاد آزار دهنده نیست، هر کسى زندگى و مشکلات خودش را دارد و وقتى براى گله گذارى نیست. به موقع اش دور هم جمع می شویم.اسطوره بچگی های بهرام رادان که بود؟ یعنی دوست داشت روزی جای چه کسی قرار بگیرد در رویاهای کودکانه اش؟خب اسطوره‌ها که در جریان زندگی‌ عوض می شوند، من تا جایی‌ که یادم است بچگی‌ هایم اسطوره‌های فوتبالیست داشتم؛ داخلی اش مثلا کرمانی مقدم (البته آن زماتی که پرسپولیسی بودم!) و صمد مرفاوی و محسن گروسی (آن وقت که استقلالی بودم) است. بین‌ فوتبالیست های خارجی‌ هم همیشه دوست داشتم یورگن کلینزمن باشم! بزرگتر که شدم مثلا تو‌ راهنمایی‌ عشق بسکتبال و شیکاگو بولز و موسیقی راک هم کم کم اضافه شد. البته آن وقت ها این چیزها برای خودش تبی بود!
مگر نه اینکه ایرانی ها به آدم های احساساتی معروف اند، پس چطور می شود بهرام رادان سال ها زندگی مستقل در ایران داشت و خیلی وقت ها نیز خارج از ایران حضور دارد ؟ یعنی اصلا دلتنگ پدر و مادرتان نمی شوید؟ نوع ارتباط تان با آنها و میزانش امروز که خارج از ایران هستید چقدر است؟
من خودم را آدم احساساتی‌ ای نمی دانم، البته سعی‌ می‌کنم احساساتی‌ نباشم و تصمیماتم را براساس عقل بگیرم. پدر و مادرم هم خیلی‌ عاقلانه رفتار می کنند و به قول خودشان هر جا که ما خوش باشیم آن ها هم احساس خوبی‌ دارند. ضمن اینکه همه سعی‌ می‌کنیم چند وقت یک بار پیش شان بیاییم. از طرفی‌ خواهر بزرگم هم ایران زندگی‌ می‌کند، بنابراین زیاد تنها نیستند.
الان سال تحویل را با وب کم یا ویدئو کنفرانس در کنار خانواده تحویل می گیرید؟ آخرین باری که تمام خانواده سال را کنار هم تحویل کردید یادتان هست؟من به جز پارسال اکثر سال تحویل‌ها کنار خانواده بوده ام، امسال هم سعی‌ می‌کنم به هر وسیله‌ای شده کنارشان حضور داشته باشم.
سال ۹۱ برای بهرام چگونه گذشت؟سال نود و یک شاید یکى از مشکل ترین سالها بود، نه فقط براى من. امیدوارم سال آینده حالمان بهتر از این باشد. آمین.امسال تحویل سال جای چه کسی برای بهرام رادان خالیست؟مطمئنا خانواده و دوستانی که در ایران هستند. خب عید در‌ ایران حال و هوای دیگری دارد، به خصوص هوای جاده چالوس و شمال در‌ عید برای همه مان زیباترین نوستالژیست.
اگر ممکن است درباره طرحی که برای بچه های دچار آتش سوزی مرودشت فارس دارید برایمان بگویید. اصلا این طرح از کجا شروع شد؟چند وقت پیش برنامه ای تلویزیونی دیدم که در آن ۵ هزار پزشک متخصص از سراسر جهان گرد هم جمع شدند و مجمعی تشکیل دادند و به سمت آفریقا سفر کردند تا بچه هایی که حالا به هر دلیلی از جمله فقر، بیماری مادرزادی، کمبود امکانات بهداشتی در مناطق محروم آفریقا و… دچار عارضه یا بیماری ای روی صورت شان شده اند که می تواند آینده آن بچه را تحت تاثیر قرار دهد و آن بچه نتواند مانند بقیه آدم ها در اجتماع حضور پیدا کند به صورت رایگان این بیماران را تحت جراحی قرار دادند. در همان برنامه مصاحبه یکی از آن جراحان را می دیدم که می گفت این جراحی برای من ۴۵ دقیقه بیشتر زمان نمی برد ولی می تواند یک عمر را به یک نفر هدیه کند و آن بچه به اجتماع برگردد.
فکر می کنم دو حادثه آتش سوزی ای که در سال های اخیر برای بچه های پیرانشهر و مرودشت اتفاق افتاده حدود ۳۰-۲۰ بچه را دچار سوختگی شدید کرده است، بنابراین بعد از دیدن آن برنامه به ذهنم رسید بیاییم از انجمن جراحان پلاستیک ایران تقاضا کنیم جراحی و درمان این بچه ها را قبول کنند و هزینه های درمان و بیمارستان و تجهیزات پزشکی این بچه ها را نیز از طریق بچه هایی که در کار هنر، ورزش و… هستند بخواهیم دور هم جمع شوند و از مردمی که خیر هستند کمک بگیرند تا تمام هزینه های جراحی این بچه ها تامین شود.
از آن طرف اگر تنها بخشی از جراحان پلاستیک کشورمان دور هم جمع شوند و مجمعی برای درمان این بچه ها تشکیل دهند مطمئنا مشکل شان برطرف خواهد شد. دیگر همه می دانند ایران در بحث جراحی پلاستیک حرف اول را در دنیا می زند، البته شاید همه پزشکان هم نتوانند در این طرح همراه باشند و بالاخره معذوریت هایی برای خودشان قائل باشند ولی اگر تنها ۱۰ جراح پلاستیک هم برای این کار اعلام آمادگی کنند این بچه ها می توانند به اجتماع برگردند و مطمئن باشید پس فردا به این مملکت خدمت خواهند کرد. منظورم این است که ما تا کی می خواهیم منتظر بنشینیم تا این وزیر و آن وزیر کاری برایمان انجام دهند؟ خب کاری نمی کنند! نکنند! ایرادی ندارد. بیاییم خودمان دست به دست بدهیم و به این بچه ها کمک کنیم تا حداقل در آینده مملکت مان سهمی داشته باشیم.
الان به فکر این هستم که چند نفر از بچه ها را دور هم جمع کنم؛ برای چند تا از دوستانم پیغام هایی هم فرستاده ام، اسمشان را نمی آورم که شاید هر کدامشان فردا روزی نخواستند قبول کنند، معذوریتی نداشته باشند. اول تصمیم داریم جمعی از هنرمندان و ورزشکاران را تشکیل دهیم و یکسری کمک های مردمی را جمع کنیم و بعد از آن نیز سراغ پزشکانی برویم که حاضرند داوطلبانه جراحی این کودکان را انجام دهند؛ این کار یک آستین بالا زدن و همتی را می طلبد که انشالله فردا روزی از اینکه این بچه ها دوباره می توانند به اجتماع برگردند لذت ببریم.
زندگی جالب بهرام رادان از زبان پدر و مادرش (عکس)

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

رضا رادان و مهین دخت سهامی؛ با پدر و مادری که پسرشان ستاره سینمای ایران است
ما پدربزرگ و مادربزرگ اینترنتی ایم!
۴۰ سال است در همین خانه عمر می گذرانند. اینجا خانه ای قدیمی در محله زعفرانیه تهران است؛ اینجا همان خانه ایست که ستاره امروز سینمای ایران در آن متولد شده و امروز یکی از محبوب های مردمش است. چند وقتی می شد برای ترتیب این ملاقات با هم گپ می زدیم تا راضی شان کنیم چون دوست نداشتند عکس و گفت و گویی ازشان منتشر شود اما خب ما پارتی ای به نام «بهرام رادان» داشتیم که آخر سر هم راضی شدند.
«رضا رادان» و «مهین دخت سهامی»؛ بالاخره کاشف به عمل آمد و فهمیدیم خوش تیپی پسر چشم آبی شان از کجا نشات می گیرد. آنها سال هاست کنار یکدیگر زندگی می کنند و از همان اولین برخورد با خنده و رویی گشاده ما را پذیرفتند. در گفت و گویی که پیش روی شماست آنها درباره همه اتفاقات این سال های زندگی بهرام رادان از کودکی تا ستاره شدن او حرف زدند؛ از شیطانی های دوران بلوغش تا اولین فیلمی که از او روی پرده سینماها دیدند و خیلی چیزهای دیگر! به جبر زمانه سال هاست دور از فرزندانشان زندگی می کنند و به قول خودشان پدر بزرگ و مادر بزرگ های اینترنتی هستند! خب آنها هم مجبورند به جبر زمان مدرن تر زندگی کنند.
اگر موافق باشید از اول داستان شروع کنیم. کدام یکی از شما اسم «بهرام» را انتخاب کرد؟
مادر: روزی که بهرام به دنیا آمد، پدرم که خدا بیامرزدشان برای عیادت به بیمارستان آمدند و گفتند «بابا جان اگر صلاح می دانی اسم پسرت را بهرام بگذار.» البته این اسم در ذهن خودم هم بود ولی چون ایشان هم تاکید کردند دیگر تردیدی نکردم. البته متاسفانه پدرم تنها ۱۰ روز بعد از تولد بهرام از دنیا رفتند، اما حتی کادوی تولدش را هم دادند.
پس آقا بهرام ته تغاری خانواده شما هستند.
بله.
راست است که می گویند ته تغاری ها نازشان بیشتر از بقیه بچه هاست؟
مادر: نه، من خودم هم ته تغاری هستم، ولی این را نه در خودم احساس کردم و نه در بهرام.
درست است که پدر و مادرها به بچه اولشان بیشتر رسیدگی می کنند و رویش حساسیت بیشتری دارند؟
مادر: حساسیت و رسیدگی های ما برای همه بچه هایمان یکسان بوده. زمانی که بچه اول و دومم را به دنیا آوردم کار نمی کردم البته قبل از آن دبیر بودم، با این وجود به هیچ وجه شیوه تربیتی بچه هایمان با یکدیگر تفاوتی نداشت.
پدر: خب آدم سر بچه اول احتیاط و حساسیت بیشتری به خرج می دهد اما سر بچه های بعدی تجربه ات بیشتر می شود و حواست جمع تر است.
بهرام رادان بیشتر به سمت مادرش گرایش دارد یا پدر؟
مادر: هر دو.
آخر خودش می گوید مثلا از نظر صحبت کردن به مادرم رفتم.
مادر: خب بله… برای اینکه پدرشان خیلی ساکت تر از من هستند.
زندگی جالب بهرام رادان از زبان پدر و مادرش (عکس)

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

آقای رادان می توانم بپرسم شغل شما چه بوده؟
پدر: من نظامی بودم. سال ۱۳۳۳ استخدام نظام شدم و در سال ۱۳۳۷ ستوان دوم شدم تا انقلاب که آن زمان دیگر سرهنگ تمام بودم. بعد از انقلاب اسلامی نیز برای اینکه می خواستند ارتش را مردمی کنند بازنشسته ام کردند.
مادر: در واقع ایشان را زود بازنشسته کردند و به نوعی بازنشسته اجباری شدند!
پدر: بله، در اصل شورای انقلاب مصوبه ای صادر کرد که کسانی که بیش از ۲۵ سال خدمت کردند باید بازنشسته شوند.
چه شکلی می شود فرزند پدری که خودش نظامیست و همه با روحیات نظامی ها آشناییم هنرمند شود؟! شخصا دوست نداشتید بهرام خان هم مثل خودتان نظامی شود؟
پدر: من همه چیز را به اختیار خودش گذاشتم، یعنی روی انتخاب مسیر کاری اش روی هیچ گزینه خاصی تاکید نداشتم، همیشه به او می گفتم ببین خودت دوست داری چه کار کنی، البته دوست داشتم شغلى مثل وکالت را انتخاب کند، چون احساس میکنم میتوانست وکیل موفقى شود.
مادر: اصلا ما روی هیچ کدام از بچه هایمان تاکید خاصی نداشتیم، در واقع همه چیز را در اختیار خودشان گذاشتیم و بدون هیچ گونه دخالت و اظهارنظر خاصی اجازه دادیم خودشان تصمیم گیرنده باشند. .
آقا بهرام که در هیچ دوره و مقطع تحصیلی ای شاگرد شما نشدند؟
مادر: بهرام که نه ولی چون ۱۱ سال معاون یک مدرسه بودم دخترم ۳ سال دوره راهنمایی اش را در همان مدرسه گذراند.
پس چون شما خودتان دبیر بودید اینقدر روی تحصیلات بچه ها تاکید داشتید؟
مادر: والله نه این شکلی نبود که حساسیت زیادی داشته باشیم و بچه ها را تحت فشار بگذاریم. الان می بینم پدر و مادرها بچه هایشان را خیلی تحت فشار می گذارند و مدام تاکید می کنند حتما باید این کاره شوید یا فلان رشته را بخوانید و از این چیزها. در واقع ایده آل های خودشان را در بچه هایشان می بینند. فرض بفرمایید منِ نوعی که مثلا آرزوم بوده پزشک شوم و نشده ام، می آیم فرزندم را مجبور می کنم پزشکی بخواند! ولی در خانواده ما اصلا اینگونه نبود.
شغل آقا شهرام پسر بزرگ تان چیست؟
مادر: پزشک طب سوزنی است. شهرام ۱۷ ساله بود که از ایران رفت. او ابتدا به سمت رشته کارگردانی رفت ولی بعد از مدتی دید آنجا شرایط خاصی وجود دارد برای همین به طب سوزنی و طب چینی گرایش پیدا کرد و در همان رشته تحصیل کرد.
تا آنجا که می دانم خواهر بزرگ بهرام «ژیلا» خانم الان در ایران زندگی می کنند.
مادر: بله، ایشان ایران هستند ازدواج کردند و صاحب دو فرزند هستند؛ دخترش دندانپزشک است و همسرشان متخصص اطفال و دو تا هم نوه دارند.
و ایشان الان همدم شما در ایران هستند.
مادر: صددرصد. یعنی واقعا اگر ایشان نبود خیلی بر من سخت می گذشت. بچه ها عاشقانه «ژیلا» را دوست دارند و ایشان هم بالطبع همین حس را نسبت به برادرها و خواهرش دارد و هیچ وقت هیچ چیزی نتوانسته این محبت و عشق فی مابین شان را خدشه دار کند، چراکه ایشان هم فوق العاده بامحبت هستند. بالاخره دوری بچه ها و نوه هایمان هم جبر زمانه است و ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ های اینترنتی بودیم! (خنده) یعنی بیشتر صداوسیما بودیم. البته این تنها ما نیستیم که به این مسئله مبتلا هستیم بلکه جامعه مبتلا به این موضوع است.
البته اصولا مادرها بیشتر به سمت پسرهایشان گرایش دارند.
مادر: نه اصلا هیچ تفاوتی بین بچه هایمان نیست. بچه خوب، خوب است دیگر، مهم عشقی است که آدم از بچه هایش می گیرد.هنر در خانواده شما چه جایگاهی داشت یا دارد؟ به نظر رگه هایی وجود داشته که باعث شده آقا شهرام و بهرام به این سمت گرایش پیدا کنند.
مادر: در خود من بوده. در خانواده پدری ام هم این گرایش به هنر وجود داشته است. خدا رحمت کند عمه ام را که چه از نظر صدا و چه زدن ساز ویولن و موسیقی هنرمند بودند. خودم هم گرایش زیادی به هنر داشتند ولی خدا مادرم را بیامرزد که خانواده شان مذهبی بودند، بنابراین دوست نداشتند وارد عرصه هنر شوم. ولی هنر همیشه در بطن و ذات من بوده است.
پس این علاقه مندی آقا بهرام به خوانندگی و عکس هایی که در بچگی از ایشان دیده ایم که در اتاق شان عکس خواننده های مختلف نصب بوده از همین جا نشات می گیرد.
مادر: بله، شخصا خودم خیلی دوست داشتم هنرپیشه شوم و هر کس هم با من آشنا بود همیشه می گفت ؟ تو چرا هنرپیشه نشدی؟(باخنده) چون خیلی خوب می توانی بازی کنی. مثلا اگر بخواهم خیلی راحت می توانم مانند خودتان صحبت کنم.
بنابراین علاقه مندی به بازیگری در خانواده شما ارثیست و این ارث از شما به بهرام خان رسیده است؟
مادر: امیدوارم اینطور باشد.
ولی من فکر می کنم پدر خانواده با بازیگر شدن آقا بهرام مخالف بودند!
مادر: نه اتفاقا ایشان خیلی راحت با این موضوع کنار آمدند و هیچ وقت اعمال نظری نکردند.
آخر می گویند نظامی ها خیلی آدم های خشک و جدی هستند.
مادر: ممکن است در مراحل خاصی جدی باشند ولی در این مورد خاص ایشان هیچ وقت نظر مخالفی نداشتند.
اذیت کردن های آقا بهرام چه شکلی بود؟ شیطان بود؟
مادر: نه اذیت خاصی نداشت، فقط در دوره دبیرستانش کمی بازیگوش بود که خب آن هم به سن خاص بلوغش مربوط می شد که به کمک همدیگر از کنارش گذشتیم.
آقای رادان یادتان می آید آخرین باری که شما و آقا بهرام با هم قدم زدید کی بود؟
مادر: البته الان که همه با ماشین این ور و آن ور می روند! (خنده)
پدر: خب من بهرام را خیلی به پارک می بردم.
مادر: البته منظورشان در دوره کودکی بهرام است.
منظورم زمانی است که آقا بهرام دیگر مشهور شده بودند.
مادر: آن زمان بهرام دیگر شیوه و مراودات خاص خودش را داشت و ما هم شیوه زندگی خودمان را داشتیم. یعنی با وجودی که در یک خانه زندگی می کردیم، بهرام خیلی کم فرصت می کرد کنارمان باشد و شاید گاهی وقت ها در روزهای تعطیل می توانستیم کنار هم یک ناهار بخوریم؛ چراکه تراکم کارش زیاد بود و کمتر می توانستیم با هم باشیم.
اصولا این اتفاق برای مادرها خیلی سخت است که بچه هایشان درگیر کار شوند و دیگر کنارشان نباشند.
مادر: نه اتفاقا من این شرایط را می پسندیدم به این دلیل که می دیدم دارد کاری را انجام می دهد که واقعا دوستش دارد.
پس برای همین هم هست که الان که خارج از کشور زندگی می کند برایتان زیاد سخت نیست.
مادر: بله تحمل می کنم. البته به جز بهرام بقیه بچه هایم هم خارج از ایران زندگی می کنند. الان شاید بیش از ۲۰ سال است که از هم دوریم، با این وجود حتی یک بار هم بهشان نگفته ام دلم برایشان تنگ می شود و تاکید کنم به ایران برگردند. شاید در تنهایی های خودم احساس دلتنگی کنم ولی هیچ وقت این حق را به خودم نداده ام که به خاطر دوست داشتن های خودم زندگیشان را خراب کنم. در کل معتقدم بچه هایم باید همانطوری زندگی کنند که دوست دارند. یعنی احساس قشنگی ندارم بخواهم خودم را به آنها تحمیل کنم.
یادتان هست اولین باری که آقا بهرام آمد خانه و گفت می خواهم بازیگر شوم کی بود و چه اتفاقی افتاد؟
پدر: بله، آمد گفت می خواهم بروم بازیگر شوم برای همین در کلاس بازیگری ثبت نام کرد و در همان حین کلاس هایش بود که برای بازی در فیلم «شور عشق» انتخاب شد و به استودیوی ساخت این فیلم رفت. اتفاقا اولین روز از من خواست با هم به آن استودیو برویم و خواست من را به تهیه کننده معرفی کند و حدود یک ساعتی با آن آقا(داریوش بابائیان، تهیه کننده شورعشق) صحبت کردیم و چون ایشان هم مثل خودم اهل اصفهان بود حسابی رفیق شدیم وگپ زدیم و از من و بهرام سوالاتی پرسیدند و ما هم جواب دادیم…
بالاخره بهرام برای آن کار قرارداد بست.
مادر: بالاخره از همان جا استارت کارهایش خورد.
استرس هم داشتید؟
مادر: خب من مقداری استرس داشتم و همیشه هم این موضوع را به شهرام که در آمریکا بود می گفتم. اگر حمل بر خودستایی نباشد آن ظاهر خوبی که بهرام داشت باعث نمی شد مسائل دیگر زندگی اش تحت الشعاع قرار بگیرد. من همیشه به پسر بزرگم می گفتم بهرام یک مقدار مردم دار است و همین باعث می شود بیشتر از این محیط بترسم، چون محیط سینما را نمى شناسم، آن هم در سن ١٩-٢٠سالگی که شرایط ویژه و حساسی دارد. بعد شهرام حرف بسیار قشنگی به من زد که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم؛ او گفت «مامان، باید بچه ها را مثل کبوتر پرواز داد تا خودشان بروند پرواز کنند. اگر جلد باشند به آشیانه برمی گردند وگرنه مطمئن باش هیچ کاری نمی توانیم برایشان بکنیم.» این جمله خیلی برایم جالب بود. در کنار همه مواظبت ها و دقت نظرهای لحظه به لحظه ای که روی کارهای بهرام داشتیم، شکر خدا بدون هیچ اتفاقی از این مرحله سخت گذشت. خب برای من خیلی سخت بود، چون باز برای پدرش راحت تر قابل هضم بود اما من مسئولیت بیشتری داشتم و باید همه جوره حواسم را جمع می کردم اتفاقی نیفتد.
نام فیلم هایی که آقا بهرام بازی کردند را حفظ هستید یا نه اینقدر زیاد شده که آمارشان از دست تان در رفته؟
مادر: نه آنقدر هم زیاد نیست، فکر کنم تا امروز ۲۰ تا فیلم شده باشد.
خب بین همه فیلم هایشان کدام را بیشتر دوست دارید؟
مادر: من «آواز قو»یش را خیلی دوست داشتم. آن زمان خیلی از بازی بهرام خوشم آمد ولی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، یعنی سر آن فیلم خیلی گریه کردم! حتی شهرام هم به من زنگ زد گفت نتوانستم این فیلم را کامل نگاه کنم، مخصوصا آن صحنه ای که به سمت بهرام تیراندازی می کردند. بعد از «آواز قو» نیز به نظرم «سنتوری» هم فوق العاده بود و نمی توانم احساسم را بگویم. هر چند آن فیلم خیلی تلخ و گزنده بود. «شمعی در باد» را نیز دوست داشتم و بهمراه «آواز قو» و «سنتوری» به نظرم دلنشین تر از بقیه آثار بهرام هستند. بهرام سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت و آن فیلم با وجود تلخ بودن جذابیت های زیادی داشت.
آن سال هم که پسرتان برای بازی در همین «سنتوری» سیمرغ جشنواره فجر را بردند. خودتان هم در آن جشن بودید؟
مادر: نه.
ولی می دانستید قرار است سیمرغ به بهرام برسد.
مادر: بله خب اخبار را از تلویزیون پیگیری می کردیم و دوستان خودش تلفن می کردند و تبریک می گفتند. برای خودمان هم مهم بود این اتفاق بیفتد.
حالا واقعا از بچگی استعداد آرتیستی را در بهرام می دیدید؟
مادر: بله.
خب مثلا چه کارهایی می کرد؟ آیا از همان بچگی به خواندن علاقه داشت یا مثلا در خانه برایتان فیلم بازی می کرد؟
مادر: یکی از خصوصیات بهرام این بود که هیچ وقت علاقه ای به شو دادن نداشت و نمی خواست خودش را جلوی دیگران مطرح کند. هر چند در کودکى و نوجوانى اش گاهى مواقع شیرین کاری هایى می کرد و توجه ها را به سمت خودش جلب می کرد، ولى این میل با بزرگ شدنش کم رنگ تر شد یا بهتر بگویم حالت حرفه اى تر به خود گرفت.
آلبوم موسیقی شان را شما هم شنیدید؟
پدر: بله…
مادر: بله. البته این آلبوم برای بهرام یک نوع امتحان و تجربه جدید به حساب می آمد و قصدش این نبود که حتما یک خواننده شود. شاید می خواست اتفاق جدیدی را در زندگی اش تجربه کند یا خواسته ای بود که دوست داشت به آن نیز برسد. این یک علاقه خصوصی و همیشگی برای بهرام بود که دلش می خواست حتما یک بار آن را امتحان کند. هر چند این اتفاق طرفداران و منتقدان خاص خودش را داشت.
این موضوع ناراحتتان نمی کند اگر در محفلی باشید آدم ها از بهرام انتقاد کنند؟
مادر: نه اگر انتقاد به جا و درست باشد چرا ناراحت شویم؟ یادم است چند سال پیش برای انجام کاری به پاساژی رفته بودم که یک آرایشگاه مردانه داشت و من برای پرسیدن آدرسی به آنجا رفتم. داخل که شدم دیدم مجله ای روی میزشان است که عکس بهرام رویش چاپ شده. روی آن عکس نور افتاده بود و همین باعث شده بود موهایش حالتی شبیه مش پیدا کند. بعد دیدم دو تا جوانی که در آن آرایشگاه هستند دارند می گویند «نگاه کن… این بهرام رادان هم خودش را هر روز به یک قیافه درمی آورد! اینجا هم موهایش را مش کرده!»
طبیعتا آن لحظه من به عنوان مادر بهرام باید جبهه می گرفتم ولی خیلی خونسرد به آنها گفتم «آقایان من آقای رادان را دورادور می شناسم، اصلا اینگونه که می گویید نیست.» خب هر کس می تواند نظر خودش را داشته باشد و اصلا نباید ناراحت شد. از طرفی وقتی چیزی واقعیت ندارد برای چه به آدم بربخورد؟ جلوی دهان مردم را که نمی شود بست! به نظرم آدم ها تا آنجا که به شان و شخصیت کسی برنخورد حق انتقاد دارند، بنابراین دلیلی ندارد چون بچه من است همه صدا، هنر و بازی اش را دوست داشته باشند. هر کس بهرام را دوست دارد لطف می کند و اگر هم ندارد باز هم لطف می کند.
علایق اصلی آقا بهرام چیست؟ منظورم همه چیز است؛ مثلا از بین غذاهای شما کدام را بیشتر دوست دارند؟
مادر: خب کلا که دستپخت من را دوست دارد، البته همه دستپخت مادرشان را دوست دارند، بهرام هم مثل همه. بهرام همه غذاهای خوشمزه را دوست دارد ولی مثلا قرمه سبزى را بدون لوبیا ترجیح میدهد.
البته فکر می کنم الان دستپخت خودش هم خوب شده باشد.
مادر: بله، این دفعه که برگردد دیگر خودش باید بپزد و ما بخوریم. (خنده) البته تا الان که این اتفاق نیفتاده ولی الان که دیگر در آشپزی تبحر پیدا کرده اگر ببنمش باید بهش بگویم بیا یک خرده جاهایمان را با هم عوض کنیم! (خنده)
تصورش را می کردید یک روز یکی از افراد خانواده باعث شهرت خاندان «رادان» شود؟
مادر: ببنید… برای ما معروفیت چندان مهم نیست بلکه محبوبیت در درجه اول قرار دارد. اگر این معروفیت باعث محبوبیت شده باشد ارزشمند است.
آرشیو عکس ها و گفت و گوهای آقا بهرام را دارید؟
مادر: بله، ۹۰ درصدشان را داریم.
شنیدم طرفدارهای بهرام پاشنه در خانه شما را درآورده اند!
پدر: (خنده)
مادر: بله قبلا اینطوری بود. ما حدود ۴۰ سال است در همین خانه ای که دیدید زندگی می کنیم.
خب برایمان تعریف می کنید طرفدارهای بهرام چه کار می کردند؟ مثلا هدیه می آوردند، نامه می نوشتند یا چه؟
مادر: این چیزها که برای هر هنرمندی وجود دارد و طبیعی است.
برخوردتان با آدم ها چه شکلی بود؟
مادر: برخورد من با تلفن هایی که به خانه مان می شد جدى تر بود، چون دوست نداشتم محیط خصوصی خانه ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم! برای همین همیشه جدى برخورد می کردم؛ منظورم از جدى برخورد کردن، برخورد بد نیست، یعنی اینکه به آنها می گفتم درست است که بهرام را دوست دارید ولى حق ندارید مزاحم شوید!
یعنی اینقدر تلفن می شد؟ اصلا از کجا تلفن خانه تان را آورده بودند؟
پدر: خیلی راحت… از ۱۱۸ می گرفتند.
مادر: خب دوستان و همکاران زیادی داشتیم که همدیگر را می شناختیم و احتمالا از آنها می گرفتند.
بابت این مزاحمت ها بهرام را دعوا می کردید؟
مادر: چرا دعوایش کنیم؟
خب این مزاحمت ها همه نتیجه بازیگر شدن بهرام بود.
مادر: اصلا… آخر این اتفاقات که تقصیر بهرام نبود.
پدر: بالاخره این راهی بود که انتخاب کرده بود و پیامدهایی نیز داشت.
اولین باری که برای دیدن بهرام روی پرده به سینما رفتید خاطرتان هست؟
مادر: بله، برای دیدن فیلم «شور عشق» که اولین کار بهرام بود به سینما رفتیم.
پدر: خب من هم احساس خیلی خوبی داشتم و به او افتخار می کردم.
یعنی جوانی های خودتان را در او می دیدید؟
پدر: والله من که در جوانی ام در کارهای هنری نبودم که بخواهم خودم را با او مقایسه کنم. ولی دیدم استعداد خوبی در این کار دارد.
خود آقا بهرام هم همراهتان بود؟
مادر: نه، ما هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم. حتی بین فیلم هایش فقط در اکران خصوصی «بی پولی» و «آواز قو» شرکت کردیم. حتی «سنتوری» را هم نرفتیم.
یعنی شما هم سی دی «سنتوری» را گرفتید؟
مادر: بله، چون در سینماها نشان ندادند سی دی اش را دیدیم.
پدر: فکر کنم یک شب خودش سی دی را آورد و ما دیدیم.
وقتی فیلم هایش را می بینید تحلیلشان هم می کنید؟
مادر: با خودش که بله.، ولی بعضی وقت ها که وقت نداشت سناریوهایش را می آورد خانه و می گفت مامان آن را بخوان و نظرت را به من بگو. البته این اتفاق تنها یکی دو بار افتاد.
انضباط و سر وقت بودنی که بهرام دارد بین اهالی مطبوعات و سینما معروف است. این نشات گرفته از پدرشان است که نظامی بودند یا نوع تربیت مادرشان؟
مادر: بیشتر به من رفته است. چون من به شدت به سر وقت و خوش قول بودن معتقدم؛ یعنی اگر یک جا ساعت ۸ دعوت باشیم شده خودم را به آب و آتش بزنم حتما نیم ساعت زودتر از موعد می رسانم.
پدر: یعنی همسرم می گوید اگر زودتر هم برسیم، در ماشین بنشینیم تا سر موقع برسیم.
یعنی برادر و خواهرشان هم همین گونه اند؟
مادر: خب خیلی سال است بچه ها از من دورند.
منظورتان این است که شما هم پیش شان نمی روید؟
مادر: چرا، ولی رفت و آمدهای گسترده ای نبوده.
هیچ وقت تصمیم نگرفتید شما هم به خارج از کشور بروید و همان جا زندگی کنید تا پیش هم باشید؟
پدر: نه روحیات همسرم با زندگی در خارج از کشور سازگار نیست. برای من هم تفاوتی ندارد، چون یاد گرفته ام هر جا باشم خودم را با محیط و شرایط موجود وفق بدهم و می سازم، ولی ایشان حساس اند و نمی توانند جایی غیر از ایران زندگی کنند.
مادر: من عاشق خاک خودم هستم. خب مسلما آمریکا و نقاط مختلف دنیا زیبایی های خاص خودش را دارد که هر کسی دلش بخواهد حتی برای یک بار آنجا را ببیند ولی من معتقدم «این خانه قشنگ است، ولی خانه من نیست.» این موضوع عمیقا در وجود من هست، برای همین عاشقانه وطنم را دوست دارم و بزرگ ترین آرزوی زندگانی ام این است که سربلند و مفتخر زندگی کنم.
الان ارتباط تان با بچه ها چه شکلی است؟
مادر: بالاخره رفت و آمدهایی وجود دارد و از طریق تلفن یا اینترنت با هم در ارتباط هستیم.
بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

جوایز و افتخارات از جشنواره‌های مختلف:

بهترین بازیگر جشن خانه سینما برای آواز قو
بهترین بازیگر جشن مجله دنیای تصویر برای آواز قو
بهترین بازیگر جشنواره فیلم‌های خانوادگی برای آواز قو
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر برای شمعی درباد در سال۸۲
کاندیدای بهترین بازیگر هشتمین جشن خانه سینما
جوایز دیگری در جشنواره‌های دفاع مقدس و کانادا و آنتالیا و اسپانیا و… برای فیلم‌ گیلانه
اهدای جایزه در جشنواره کن

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

بخشی از آثار هنری بهرام رادان:

شورعشق (نادر مقدس) ۱۳۷۹
آبی (حمید لبخنده) ۱۳۷۹
ساقی (محمدرضا اعلامی) ۱۳۷۹
آواز قو (سعید اسدی) ۱۳۸۱
رز زرد (داریوش فرهنگ) ۱۳۸۱
عطش (حسین فرح بخش) ۱۳۸۱
گاوخونی (بهروز افخمی) ۱۳۸۱
شمعی درباد (پوران درخشنده) ۱۳۸۲
روایت ۳گانه (رخشان بنی اعتماد) ۱۳۸۲
سربازهای جمعه (کیمیایی) ۱۳۸۲

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان

همسر بهرام  رادان

ازدواج صورتی (منوچهر مصیری) ۱۳۸۳
رستگاری در۲۰/۸ (الوند) ۱۳۸۳
ته دنیا (بهروز افخمی) متوقف ۱۳۸۳
حکم (مسعود کیمیایی) ۱۳۸۳
تقاطع (ابوالحسن داوودی) ۱۳۸۴
خون بازی(بنی اعتماد) ۱۳۸۳

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

علی سنتوری (داریوش مهرجویی) ۱۳۸۵
چهار انگشتی (سعید سهیلی) ۱۳۸۵
سایه ( رنجبر) ۸۴-۸۵
کنعان، ۱۳۸۶
بی پولی، ۱۳۸۶
نقطه بی بازگشت (سایه)، ۱۳۷۸
کارناول مرگ، ۱۳۷۸
زاربوم، ۱۳۷۸
تردید،

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

عکس های بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

عکس های بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

عکس های بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

عکس های بهرام رادان

بیوگرافی بهرام رادان و عکس بهرام رادان و درباره بهرام رادان

bahram radan_parsinam.com (1)0.013287001304284140_irannaz_com74585_337139

همسر بهرام رادان

کلمات کلیدی
بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان / بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان    بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان    بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان    بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان  بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان
    بیوگرافی بهرام رادان / همسر بهرام رادان
دسته بندی بلاگ
اشتراک گذاری

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

142+ محصولات
0+ سفارشات تکمیل شده
18+ کاربران
62+ مطالب وبلاگ

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از آخرین پیشنهادها و تخفیف در قیمت پوشاک برند زودتر از بقیه با خبر شوید!

پرداخت آنلاین

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت